|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج
میلاد مسعود وآسمانی امام المتقین امیر المومنین امام علی (ع) بر تمامی آزادگان جهان مبارک باد . ابوسعید خدری می گوید:
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:23  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج دوستت دارم ای خدای من
دوستت دارم ای کسی که در تمام لحظه های بی کسی سر به روی شانه ات گذاشتم... دوستت دارم ای ستاره ی قشنگ من در دل سیاه شب دوستت دارم ای خدای آرزو ای بهانه ی طلوع نور ای انیس لحظه های بی قرار شبنمی... دوستتت دارم.. . ای خدای من
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 13:40  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج كمبودهاي اجتماعي، معلولان را از ديگران متمايز ميكند.
تمامي افرادي كه به دليل نبود يكي از ملزومات زندگي متعارف اجتماعي، به گونهاي متفاوت ازديگران زندگي ميكنند، داراي معلوليت هستند. از اين رو پرداختن به روانشناسي معلوليت از اهميت بالايي برخوردار است.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:28  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج تا حالا کفشات رو نگاه کردی؟ میدونی رابطه دو تا چشم چه جوریه؟با هم پلک می زنن، با هم حرکت میکنن، با هم گریه می کنن،با هم میبینن و با هم میخوابن،با اینکه هرگز همدیگر رو نمی بینن!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:14  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن داشت. روزي اسبش فرار كرد. همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي! او پاسخ داد: ممكن است. روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي! او گفت: ممكن است. پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شكست. همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري. او پاسخ داد: ممكن است. فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي ! او گفت: ممكن است. و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد...
منبع : يادداشتهايي از يك دوست؛ اثر آنتوني رابينز
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:36  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
یا لطیف اللهم عجل لولیک الفرج
يك درس آموزنده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سحرگاه به شخصى وعده داد كه در كنار تخته سنگ بزرگى منتظر آن شخص باشد، آن مرد رفت و برنگشت ، تا اين كه آفتاب بالا آمد و هوا گرم شد، اصحاب ديدند حضرت از شدت گرما سخت نارحت است . عرض كردند: يا رسول الله ! پدر و مادرمان به فدايت باد! اگر تغيير مكان داده به سايه تشريف ببرى بهتر است . بحار - ج 75، ص 95.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:23  توسط محمد حسن - صلوات یاد تون نره
|
|
|